|
مصاحبه سامرند صالحی با رادیو برابری در
مورد وضعیت محمود صالحی
متنی که مشاهده
میکنید گفتگوی رادیو برابری بتاریخ شنبه ٣ آذر، ٢٤ نوامبر
با سامرند عزیز فرزند 17 ساله محمود صالحی فعال کارگری
است۰ که توسط ناصر احمدی تایپ و پیاده شده است.
یک توضیح کوتاه
هر جا که این
علامت (( ،،،،، )) را میبیند به این معنی است که من
نتوانسته ام خوب بشنوم و امانت دارانه پیاده و تایپ کنم، و
کلماتی هم که در داخل این پارانتز ها و در لابلای کاماها
می بینید، بدین منظور نوشته ام که شاید خود شما خوانندگان
عزیز بتوانید محتوای خوب شنیده نشده را از روی آن بهتر حدس
بزنید۰
با تشکر ناصر
احمدی
رادیو برایری)
ــ سلام گرم دارم به شما سامرند عزیز۰اخیرا شما نامه ای
خطاب به مردم، خطاب به آزادیخواهان و خطاب به دوستداران
آزادی نوشته اید و در آن اشاره کرده اید به وضعیت پدرتان،
اشاره کرده اید به سالهایی که در زندان بوده و مشکلاتی که
کشیده است، و از وضعیت خودتان و مادرتان نوشته
اید۰میخواستم از زبان خودتان این شرح حال را بشنوم۰ اکنون
اگر لطف کنید و از آخرین وضعیت پدرتان برای ما بگویید من
خیلی خوشحال میشوم، ممنونم۰
سامرند) ــ
سلام، بله من در خدمتم۰ بله همانطوری که در نامه هم شرح
داده ام، خطاب به مردم آزادی و برابری خواه، برای افرادی
که برای طبقه کارگر و برای بهبود زندگی بشر تلاش میکنند
شرح داده ام، من از همان وقتی که بیاد دارم و از همان وقتی
که به دنیا آمدم، از همان اول حداقل هر چهار سال یکبار من
پدرم را (( ،،،حتی بمدت یکسال )) در زندان دیده ام، و از
همان وقتی که چشم به دنیا گشودم از همان زمان، چجوری بگم!
شادیها وخوشیهای من همه اش وقتی بوده که به ملاقات بابام
میرفتم و با بابام حرف میزدم، چون من بیشتر وقتهایی که با
بابام بودم لحظه هایم بیشتر در زندان بود بجای اینکه با
بابام باشد، و همانطوری که در نامه هم نوشته ام از سال ٧٤
که یادم میاید ایشان توی زندان بودند و در بند رژیم، و هر
دفعه هم به یک دلیل خاصی بوده، حتی در سال ٧٤ که ایشان را
گرفتند، نه دادگاه و نه دادستان هیچکدام از این وضعیت مطلع
نبودند و فقط اطلاعات به حکم خودش ایشان را ١٤ روز زندانی
کرد، که بعد از ١٤ روز آزاد شدند۰ در سال ٧٨ هم دوباره به
همان جرمی که سال ٧٤ ایشان را گرفته بودند، بدون اینکه کسی
مطلع باشد بنا به همان جرم ایشان را بمدت یکسال به زندان
انداختند، در حالی که پدرم از مسئولین وقت اطلاعات سال ٧٤
شکایت کرد، حتی کار به آنجا کشید که حکم بازداشت آنها را
صادر کردند (( ،، که دیگه از آنها ،، بین چند نفر مردم،
چند نفر از کارگران ،، اعتراف کردند که ایشان را سال ٧٤
بازداشت کرده بودند و ١٤ روز در زندان بوده ،،، و برایشان
رضایت دادند،، ))۰ همانطوری که مطلع هستید سال ٨٣ با چند
نفر از دوستان با چند نفر از دلسوزان کارگری در کردستان و
در کل ایران خواستند که یک مراسمی (( ،، بمناسبت روز کارگر
،،، ولی متاسفانه )) قبل از اینکه مراسم را اجرا کنند همه
آنها با چند نفر، با ده ها نفر درگیر شدند، که همان شب
یکسری آزاد شند و ٧ نفر ماندند، که از آن ٧ نفر هم اولین
دفعه ای که حکم بابام اومد ((،، زندان و حکم تبعید و تعلیق
،، بود)) که با تلاش وکلای ایشان و اعتراضات مردمی به چهار
سال حبس محکوم شدند و الان هم (( ،، به حکم سه سال تبعیدی
و سه سال تعلیقی ،، )) محکوم هستند۰
رادیو) ــ
میدانم که برایتان یاد آوری این خاطرات اصلا راحت نیست ولی
الان وضعیت پدرتان چطور است، چه بیماریهای مختلفی دارند؟
چند روز پیش خبری شنیدم که وضعیت ایشان دوباره بدتر شده
است!
سامرند) ــ بله
وضعیتشون که بهتر نمیشه! اصلا ایشان قرص فشار خونی که در
آن وقت عادی در بیرون زندان میخوردن (( ،، اثر میکرد،، ولی
الان دیگه با وضعی که در زندان دارن ،،، ٢٠٠ میلی،،، و در
کنار این، تازه باید قرص دیگری هم بدهند تا فشار خون ایشان
حداقل، حداقل بیاید روی ١٨ اما ،،، نمیاید پایین ))، اصلا
این مریضی فشار خون و قلب و کبد و اینها مریضی نبوده که
ایشان داشتن، اینها فقط بخاطر کلیه های ایشان است که
اینجوری شده، چونکه اصلا یکی از کلیه هاشون را درآوردن سال
٦٥، و یکی دیگه هم الان پنج درصد کار میکند، بهمین خاطر
الان به مریضی قلب ایشان فشار اومده و به کبدشان هم فشار
اومده بطوری که اگر با سوند نباشه نمیتونن ادارشان را
انجام بدن، و باید حتما عمل بشه پروستاتشون، ولی برای عمل
پروستات هم حداقل باید یک هفته در بیمارستان باشن ، ولی
دادستانی اصلا اجازه نمیده که (( ،،، )) بیاین بیرون و
ببرنشون بیمارستان۰ الان مطمئنم که به ایشان این اجازه را
نمیدن، ما متظریم که این حکمشون تمام بشه و بتونیم این
کارها را انجام بدیم براشون۰
رادیو) ــ حالا
وضعیت پروند ایشان چطوره؟ آیا در این روزهای آخر هیچ
ملاقاتی داشتید؟ سامرند) ــ تعادل حالشون که بهم خورده۰
یکوقت میبینید که فشار خونشون میره بالا، البته هر روز به
درمانگاه بیمارستان زندان مراجعه میکنن و در اونجا فشار
خونشون تحت نظره، ولی یک وقتهایی میشه که فشار خون میره
بالا و (( ،، و اصلا دیگه ،،، و باید حتما ببرن به
بیمارستان))۰
رادیو) ــ
میروند به بیمارستان یا بهداری یا اینکه۰۰؟؟
سامرند) ــ نه!
اگه حالشون خیلی بد باشه میبرن بیمارستان!
رادیو) ــ وضعیت
روحی پدرتان چطوره سامرند جان؟
سامرند) ــ
وضعیت روحیشون طوری هست که (( ،،، )) اصلا شاید بگویم اگر
بیرون هم بودن این روحیه رو نداشتن۰ (( ،،، )) ایشان اصلا
از لحاظ روحی هیچوقت و هیچ جا ناراحت نبودن و کم نداشتن و
همیشه یک روحیه بالایی داشتن تو زندان، یعنی اگه این مریضی
نبود ما هیچکداممون واقعا براشون ناراحت نبودیم چونکه
روحیه بالایی در زندان دارن، اصلا روحیشون با همه کسان فرق
میکنه!!
رادیو) ــ متوجه
هستم سامرند جان۰ شما یک برادر دیگری هم دارید که در نامه
تان به او و وضعیت مادرت اشاره کرده ای،و به نگرانیها و
زحمتهایی که مادرتان میکشد، چطور اداره میکنند، زندگی
چجوری میگذرد برای شما سه نفر؟
سامرند) ــ
زندگی برای ما سه نفر (( ،،، ))۰ برادرم که داره درس
میخونه و هنوز چند سال دیگه هم داره که درسشو تموم کنه، او
سن زیادی نداره (( ،،، ))۰ او هم باید به درساش برسه۰ منو
مامانم هم که سنگینی بیشتر زحماتی که اونموقع بابام برای
ما میکشیدن افتاده رو دوش مامانم، بجای اینکه تو خونه باشن
کار بیرون ما رو هم انجام میدن، بیشتر کارهای مارو هم
مامانم انجام میدن و کار ایشون هم الان دوبرابر شده!!
رادیو) ــ
سامرند جان میتوانم بپرسم شما چند سالت است؟
سامرند) ــ ١٧ ۰
رادیو) ــ هنوز
١٧ سال داری!! و شما در بخشی از نامه تون نوشتین که پدرم
را، محمود صالحی را فراموش نکنید! چرا فکر میکنید که محمود
صالحی فراموش شده؟ در هر حال در تمام اعلامیه های نهادهای
بین المللی و نهاد های کارگری که بیرون داده میشود اسم
آقای محمود صالحی حذف نشده است، ولی باوجود این شما گفتید
که محمود صالحی را فراموش نکنید! چرا چه علتی داشته؟!
سامرند) ــ من
میخواستم که (( ،،، ))۰ در این مدت کلا فشارهایی که برای
آزادی ایشان میامده خیلی کمتر شده! اصلا یکماه قبل، دو ماه
قبل در رسانه ها همه اش حرف ایشون بود، هر شب برنامه و
صحبت ایشان را داشتن ولی الان کم شده، نامه هایی که به
ایران میاد اصلا کلا کم شده، از طرف همه و همه افراد۰ خب،
فراموش شدن که نه ولی (( ،،، ))، هیچوقت فراموش نمیشه ولی
من بنظرم این فشارها برای آزادی ایشون کلا کم شده، یعنی آن
حدی نیست که قبلا ها بود!!
رادیو) ــ بهر
حال اظهارات و فشارها از طرف مردم و نهاد ها (( ،،، اینقدر
زود تاثیر نمیگذارد )) و یکمرتبه ترتیب اثر داده نمیشود،
یک بخش دلیلش هم اینست، یعنی شما اگر ببینید، از جنبش
کارگری و از جنبش های مختلف اجتماعی، افراد مختلفی الان
توی زندان هستند۰
سامرند) ــ این
درسته ولی چند هفته قبل (( یک نفری، یک مسئولی از طرف
،،،)) به اینجا اومد، به دیدن خانواده اقای اسانلو، ولی
ایشان هیچوقت پیش ما نیومدند و ما هیچکدممان او را
ندیدیم!!اینها فقط با جمهوری اسلامی و خانه کارگر نشستند و
دیدار کردند و رفتند!! واقعا اصلا برای من قابل درک نیست
که وقتی ایشان برای دیدن خانواده های این دو نفر آمده اند
(( ،،، ))، در حالی که میروند با اینها بحث میکنند۰ خانه
کارگر که هیچ ربطی به کارگر نداره و همه اش به ضرر اینها
بوده۰
رادیو) ــ بله!!
بهرحال شما باید هرچه بیشتر و رساتر صحبتهای (( ،،، ))، و
من خواسته های شما و صدایتان را شنیدم و خوشحال شدم که این
صحبتها را با رادیو طرح کردید۰ ما حتما صحبهای شما را پخش
خواهیم کرد۰ سامرند عزیز، اگر صحبت دیگری دارید، اگر حرف
دیگری دارید تریبون در اختیار شماست۰ قبلا هم با مادرتان
صحبت کرده بودم اما اولین بار است که با شما صحبت میکنم۰
هرچی بنظرتان میرسد و فکر میکنید ک لازم است بگویید۰
سامرند) ــ
ممنون از اینکه شما با من تماس گرفتین و این گفتگو را با
من کردین۰ من فقط میخوام بگم که تمام مردم و تمام زحمتکشان
و تمام آنهایی که همطبقه کارگر هستن همیشه از همدیگر حمایت
کنن، هیچوقت پشت همدیگر رو ول نکنن، همیشه باهم متحد باشن
تا بتونن به یک چیزی برسن، نه تنها الان بخاطر پدر من و یا
بخاطر آقای اسانلو بلکه واسه تمام کارگران دنیا، و نه تنها
در ایران و در اینجا بلکه کلا در تمام دنیا و برای تمام
کارگران دنیا۰ من میخوم که متحد بشن و تشکل کارگری تشکیل
بدن و همیشه باهم متحد باشن۰
رادیو) ــ
ممنونم از شما، زنده باشید۰ شما هم سلام مرا به مادرتان و
به تمام دوستانتان برسانید۰
سامرند) ــ منهم از شما خیلی ممنونم
|