|
باید جلو حکومت اسلامی، این ماشین کودک کش را گرفت
عبدل گلپریان
حکومت اسلامی از ابتدای
موجودیتش تا به امروز، با قوانین ماقبل قرون وسطائی خود
کودکان زیادی را اعدام کرده است. اعدام نوجوانانی که
قانونا کودک محسوب می شوند توسط حکومت اسلامی
و با
قوانین قصاص اسلامی اش جان کودکان زیادی را گرفته است.
کشتن عمدی انسانی توسط رژیم که در یک واقعه غیر مترقبه
باعث کشته شدن انسان دیگری شده است، طبق قوانین پوسیده
اسلامی دستگاه "قضایی" این سیستم که بعنوان متهم یا مجرم
شناخته شده است، توسط دولت و قانون قصاصش بگونه ای فکر و
از پیش تعیین شده، شخص مورد اتهام را بقتل می رساند. این
قوانین ضد انسانی سیستم حکومت اسلامی، کاملا در امور قضایی
اش عجین شده است و اساسا سیستم قضایی حکومت اسلامی یعنی
همین قوانین برگرفته از قرآن که بر اساس آن و براحتی جان
انسانهای دیگر را بطور عمدی از آنان می گیرد.
در سایه حاکمیت اسلام، خدا
و قرآن که میلیونها انسان را به فقر، نداری، بی مسکنتی و
تباهی کشانیده است، هر گونه اتفاقی که امنیت انسان را مورد
تعرض قرار میدهد زاده می شود و این ذات حکومت اسلامی
سرمایه است که آنرا به امر هر روزه در زندگی مردم تبدیل
کرده است. در یک کلام باید گفت که موجودیت حکومت اسلامی چه
در ایران و یا هر جامعه اسلام زده دیگر و بنا به تحمیل فقر
و تنگدستی، سرکوب و کشتاری که بر جامعه تحمیل کرده است و
از سویی دزدی های میلیاردری از قبل دست رنج کل مردم جامعه
و از جمله کودکان، عوامل اصلی هر گونه اتفاقی است که در
نظام حکومت اسلامی به قتل و جنایت منتهی می شود و امروز به
نرمهای متعارفی تحت حاکمیت این جنایتکاران تبدیل شده است.
چنین رویدادهایی در یک جامعه سالم، آزاد و برابر، مرفه و
انسانی، می تواند هیچگاه موجودیت نداشته باشد.
این فلاکت را
حکومت اسلامی به جامعه و در وهله اول به کودکان تحمیل کرده
است، این حکومت پیش زمینه های هر رویدادی و هر اتفاق
ناگوار و تکاندهنده ای را در جامعه خلق می کند و سپس با
بکارگیری قوانین قصاص و دیگر احکام ضد بشری اش به سراغ
"مجرمین" و "متهمینی" می رود که خود آنان را به این روز
انداخته است و با همین قوانین آنها را برای همیشه از هستی
ساقط می کند. کاری که رژیم اسلامی 30 سال است دارد انجام
می دهد و روز بروز آنرا باز تولید می کند. در بسیاری از
کشورهای جهان اعدام ممنوع گشته است، سیستم قضایی دنیای
امروز و در هر جامعه مدرن و متمدنی،( مستقل از مذهب و دولت
) بر اصل قضاوت، دانش حقوقی، علم روانشناسی و دیگر مواردی
از این قبیل که بتواند شخص مرتکب به جرم را اصلاح کند قابل
تعریف است. اما در نظام اسلامی و حاکمیت مشتی جانی و
جنایتکار، بر عقب مانده ترین قوانین دوران قبایل و عصر شتر
و ابتدا با توهین، تحقیر، بی حرمتی، شکنجه و دست آخر با
قتل عمد دولتی علیه "مجرمین" پاسخ می گیرد.
دو نو جوان و یا
دو بزرگسال در جریان یک واقعه با همدیگر درگیر می شوند،
اینجا خود موضوع یا ماجرایی که این درگیری را ونتیجتا قتل
را بوجود آورده است دلایل پایه ای تری دارند که در سیستم
این حکومت پرداختن به ریشه یابی دلایل آن نیز خود جرم
بزرگی محسوب می شود و پاسخ آن هم زندان، شکنجه و اعدام
است. از جمله این دلایل را در دو جنبه بنیادی که بخش
بسیار بزرگی از این وقایع را می سازند باید توضیح داد 1-
موقعیت زندگی تباه شده اقتصادی و 2- رواج خرافه و عقب
ماندگی افکار پوسیده اسلامی بر جامعه. اما سالهاست که مردم
نه تنها چرندیات اسلامی را دفع می کنند بلکه به مبارزه
علیه آن دست می زنند. بربستر شرایط فلاکتبار اقتصادی زندگی
مردم، بیکاری، تورم و عدم تامین زندگی اقتصادی و عدم امنیت
اجتماعی جامعه بویژه بر زندگی کودکان و نوجوانان و دهها
مصیبت در زندگی شهروندان از جمله دزدی، اعتیاد، قتل، تن
فروشی و بسیاری فلاکتهای دیگر اجتماعی بوجود می آید. از
سوی دیگر مکمل کننده این بی حقوقی اقتصادی، همانا رواج
خرافه و عقب ماندگی های مذهبی، رواج مرد سالاری و فرودستی
زن در حاکمیت اسلامی، زمینه ساز و بستر انواع قتلهای
ناموسی، محرومیت اعمال شده بر زنان و جوانان، بخش دیگری از
عوارض چنین سیستم و قوانین ضد انسانی است که زندگی مردم را
مملو از هزارویک درد اقتصادی، سیاسی واجتماعی کرده است.
در کنار چنین منجلابی که حکومت اسلامی مهیا نموده است،
زندگی میلیونها انسان و در راس آن کودکان در سراشیبی سقوط
کامل قرار گرفته است و حکومت سرمایه داری اسلامی با بهره
گیری از قوانین ضد بشری خود به جان انسانهایی که خود خالق
این جهنم برای آنان شده است می افتد، کودکان و نوجوانان
معصومی که تمامی حق وحقوق کودکانه و انسانی آنان را سلب
نموده است مورد تعرض قرار می دهد و زندان، اعدام، شکنجه و
سنگسار را بر بالای سر همگان می گیرد. گوشه دیگر این فلاکت
چنانکه اشاره شد رواج فرهنگ عهد عتیق اسلامی است که بر
اساس آن مرد سالاری، فرودستی زن و محرومیت های انسانی و
اجتماعی یکی دیگر از عوامل بروز هر گونه قتل ناموسی در
جامعه است که به مردم تحمیل کرده است و بدین ترتیب قتل و
آدم کشی را نهادینه کرده است و سپس با قانون قصاص به جان
همه می افتد.اینها بخشی از آن دلایل و عوامل پایه ای تر
است که این حکومت بر اساس آن چنین جهنمی را برای کل جامعه
و کودکان بوجود آورده است.
به این لیست
نگاه کنید. عاطفه رجبی 16 ساله، محمود اصغری 16 ساله،
ایازمارهونی 18 ساله، بهنام زارع 15 ساله، سید رضا حجازی
16ساله ، دو نفر نوجوان افغانی زیر 18 سال، محمد رضا موسوی
شیرازی زیر 18 سال، سعید قنبرزاهی زیر 18، محمد حسن زاده
16 ساله، نوجوانان زیر سن قانونی بودند که توسط جلادان
کودک کش حکومت اسلامی بقتل رسیدند و تمامی آرزوهای دنیای
کودکانه آنان را برای همیشه از آنها گرفت. این کودکان و
دهها کودکی که هم اکنون در زندانهای حکومت اسلامی با خطر
حکم اعدام روبرو هستند، همگی قربانیان این نظام و قوانین
ضد بشری آن هستند. این کودکان قربانیان فقر، تنگدستی،
تجاوز و قوانین قصاص این اوباشان هستند. حکومت اسلامی
هیچگونه شایستگی و مشروعیتی برای محاکمه هیچ انسانی را
ندارد.
سران حکومت
اسلامی از همان روزهای بقدرت رسیدنشان و برای تداوم حکومت
کثیف اسلامی شان هزاران کودک را روانه میدانهای مین کردند،
نوجوان زیر سن قانونی را که کودک محسوب می شوند از دم تیغ
گزراندند و می خواهند کماکان این تنور انسان کشی را برای
بقای حاکمیتشان گرم نگه دارند. تعداد دیگری از این کودکان
در سیاهچالهای رژیم در انتظار اجرای احکام اعدام با کابوس
وحشتناک مرگ توسط این اوباشان بسر می برند. شنیدن خبر
اعدام برای هر نوجوانی که در دست این حکومت اسیر است حتی
اگر از اعدام رهایی یابد باید تمام عمرش را در کابوس
هولناکی که در زندان بر بالای سرش حاکم بوده است سپری کند.
تنها اعلام خبر اعدام به نوجوانی که در زندان بسر می برد،
صدها بار کشنده تر و عذاب آور تر از اجرای این احکام
آسمانی خدا و جانوران و مجریان او بر روی زمین است.
استمداد طلبیدنهای بهنام زارع نوجوانی که توسط جلادان
اسلامی زندگی، هستی و دنیای نوجوانی اش به نابودی کشیده شد
دل هر انسان شرافتمندی را عمیقا بدرد آورد. هلوکاست حکومت
لمپنهای خدا بر روی زمین، قتل عام 30 ساله این جانیان علیه
کودکان و نوجوانان، روی تمامی جنایتکاران تاریخ را سفید
کرده است.
جنایت این نظام
و این قوانین عهد عتیق علیه کودکان برای مردم، برای هر
انسان آزاده ای و برای هر فرد و سازمان کودک دوستی نباید
بیش از این قابل تحمل باشد. حکومت اسلامی با قتل و کشتار
شریفترین انسانها خود را بقدرت رسانید. با تداوم آن دارد
از سقوطش جلوگیری می کند. نباید بیش از این نظاره گر این
توحش بود. نباید بیش از این به تداوم و تن دادن به قانون
قصاص و دیگر قوانین ضد کودک آن مهلت داد. باید دست بکار شد
و این ماشین کودک کش و انسان ستیز را نه تنها متوقف بلکه
باید توسط میلیونها انسانی که هر روز شاهد گرفتن جان و
هستی کودکان و نوجوانان هستند درهم شکسته شود. قانون قصاص
اسلامی همیشه تلاش نموده است تا برای خانواده های داغدار
که عزیزی را از دست داده اند و در شرایط بسیار سختی قرار
گرفته اند آنان را بعنوان شریک جرم در قتل عمد دولتی سهیم
کند. خانواده های مقتولین نقش بسیار بزرگ و مهمی در
جلوگیری از ادامه این جنایات را بر عهده دارند و باید به
صف اعتراض علیه حکومت و قوانینش بپیوندند با نه گفتن به
قانون قصاص می توان این شمشیر دولبه اسلامی را بی خاصیت
کرد و زمینه را برای تعرض های بعدی تا برچیدن کامل قتل عمد
دولتی فراهم نمود.
هم اکنون نیز
کماکان تداوم خطر حکم اعدام هم چنان بر بالای سر نوجوانان
و کودکانی که در زندانهای حکومت اسلامی اسیر هستند سایه
انداخته است. وظیفه بسیار مهم و خطیری بر دوش ما مردم، بر
دوش خانواده هایی که عزیزانشان در انتظار اجرای احکام
اعدام هر روز و هر لحظه شان به کابوسی وحشتناک تبدیل شده
است، بر دوش فعالین و نهادهای مدافع حقوق کودک و خانواده
های مقتولین قرار گرفته است. باید این وظیفه انسانی و تنفر
و انزجار عمیق کل جامعه علیه اعدام را بحرکت درآورد. ما
مردم، ما انسانهای آزادیخواه و برابری طلب، ما مدافعین و
فعالین دفاع از حقوق کودکان می توانیم و باید با حرکت
متحد و سازمانیافته خود این ماشین کودک کش را متوقف کنیم.
این کار را همه ما می توانیم با گذاشتن دست در دست همدیگر،
با برپایی اعتراضات وسیع و قدرتمند علیه اعدام این قتل عمد
دولتی به واقعیت تبدیل کنیم. باید قاطعانه در مقابل قتل
عمد دولتی ایستاد. باید به قوانین قصاص و قوانین کودک کش
این حکومت اسلامی که خود بانی و مسبب تمامی این فلاکتها
است افسار زد.
برچیدن کامل
بساط اعدام، فقر، اعتیاد، کودکان خیابانی و همه دردهای
اجتماعی مردم، تنها با سرنگونی حکومت سرمایه داری کثیف
اسلامی ممکن است. تنها در یک جامعه سوسیالیستی است که
کودکان انسان بودن خود را باز خواهند یافت.
|