هما ارجمند
 
١٦ دسامبر ٢٠٠٤
 
افسردگى جان کودکان و جوانان ما را به خطر مى اندازد. بايد اين عزيزان را نجات داد!
 
افسردگى بيمارى مرگ زائى است بايد آن را جدى گرفت.

 
متاسفانه افسردگى حتى زمانى که علائم آن بطور فيزيکى نمايان مى شود بعنوان يک بيمارى به آن توجه نمى شود. علائم روحى و روانى آن اصلا انکار مى شود. اگر به ابعاد خودکشيها، اعتياد و آمار کودکان خيابانى در ايران توجه کنيم آنوقت به دامنه پديده اى بنام افسردگى پى خواهيم برد. طبق آمار دولت جمهورى اسلامى، ١٠ ميليون نفر از جمعيت کشور به نوعى دچار اختلالات روانى هستند. باز همين آمار ميگويد حدود ٢٥ درصد جوانان به خدمات بهداشت روان محتاج هستند.
 
ببينيد علايم افسردگى بسيار است:
 
از خود بيزار بودن، بى افقى، از مصاحبت با ديگران لذت نبردن، اکثر اوقات احساس تهى بودن و نا اميدى کردن، زندگى را کلاف سر در گم دانستن و راهى براى خلاصى از ان نديدن، راحت نخوابيدن و به عبارت ديگر هوشيار خوابيدن و يا زياد خوابيدن، لذت نبردن از فعاليتهاى روتين زندگى، خود را سر زنش کردن، قدرت تمرکز نداشتن، غالبا به خودکشى و مرگ انديشيدن، دچار درد هاى عضلانى شدن، سر درد و حالت تهوع داشتن و غيرو...
 
اين يک دانش عمومى است که علت پايه اى افسردگى شرايط اقتصادى و اجتماعى جامعه است.
 
. معضلاتى چون فقر، بيکارى و محروميت، محرم بودن از سر پناه مناسب، عدم آگاهى فرد از اين که وعده بعدى غذا کى خواهد بود. کى قادر خواهد بود، به مدرسه باز گردد. عدم برخوردارى از امکانات ورزشى، تفريحى و آموزشى. . . همه بار سنگينى است که نوجوانان ما را يک کام افسردگى مى کشاند.
 
. بى ثباتى در خانواده، است. اينکه کودکان و نوجوانان هر روزه شاهد جدلهاى خانواده روى موضوعاتى چون خريد خوراک، پرداخت فلان قرض، پرداخت آب و برق، نداشتن پول کافى براى دکتر و دوا و درمان کودکان را دائم در يک وضعيت نابسامان و ملتهب قرار مى دهد. طلاق و جدايى در خانواده. کوچ و جابجايى مکان زندگى و تحصيل و از دست دادن دوست و آشنا و مواجهه شدن هر از چند گاه با چهره ها و آدمهاى جديد ..
 
. عدم احساس امنيت و حاکميت تبعيض و بى حقوقى در جامعه:
 
اين که سرپرست خانواده شغل اش را از دست بدهد. اين که هر آن ممکن است سرپناه موجود را هم از دست بدهند. اين که در محيط بيرون از خانه هر آن مواجهه با حادثه سخت شوند. اين که مجبور شوند از تحصيل دست بکشند، اين که حتى اگر تحصيلشان تمام شود آتيه روشنى در پيش نيست و اين که بنا به شواهد عنى اعتراض به وضع موجود تنبيه سختى را به همراه خواهد داشت .
 
اينها آن شرايطى است که هر يک به تنهايى ميتواند عامل عميقترين افسردگيها در يک کودک و يا جوان گردد. شرايطى که ميتواند کودک و نوجوان را خرد و نابود کند.
 
شرايط موجود در ايران بعلت مواردى که ذکر شد، بخاطر ابعاد نابسامانى اجتماعى و افسردگيهاى گسترده در بين جوانان، بخاطر تعداد روز افزون کودکان خيابانى، تن فروشان و معتادان بايستى فوق العاده اعلام شود. درست همچون شرايطى که جامعه با مصايب طبيعى چون سيل و زلزله و غيرو مواجهه مى شود. مصايبى که پاسخ گويى به آنها بلاواسطه به عهده دولت خواهد بود.
 
ولى در مورد دولت ايران اين انتظار واهى اى است. چرا که از يک حکومتى که بنايش بر ضديت با انسان و سلامتى و شادابى آن است نميتوان انتظار داشت که حداقل توجه را به اين مصيبت بزرگ اجتماعى داشته باشد. و اتفاقا يک قدم اصلى جهت پايان دادن به افسردگى کودکان و جوانان در جامعه برکنار زدن همين حکومت است.