در آرزوى رفتن به مدرسه ناديا تمام دوران کودکى خود را در نا امنى و ترس و اضطراب گذرانده دوران ٣ تا ٥ سالگى ناديا همراه بوده با جنگ و دعواهاى هر روزه پدر و مادرش همراه بوده با کتکهايى که مادرش خورده همراه بوده با مشتهاى آهنى پدرى که زمان فرود آوردن اين مشتها بر سر و صورت مادرش عينا ديدن اين ماجراها همچون پتکى بر روح و روان لطيف اين کودک فرود آمده ناديا در سن ٥ سالگى به همراه پدر و مادرش و براى يافتن يک زندگى انسانى ايران را ترک مى کند و همراه خانواده اش به عنوان پناهجو خود را به کميسارياى عالى پناهندگان سازمان ملل در ترکيه معرفى مى کند يک زندگى متفاوت با زندگى قبلى نبودن دوست اضطراب تغذيه نا مناسب اينها مشکلات اوليه کوچ به اجبار نادياست که به خاطر پدر و مادرش در اين راه قرار گرفته است ناديا بزرگتر مى شود و در مقابل شدت مشتهاى پدر بر سر و صورت مادر هم شديد تر مادرش را در حال دار زده شدن توسط پدرش مى بيند مادرش را روى تخت بيمارستان بعد از خودکشى مى بيند او دستهاى برادر ١٤ ساله اش را که بر اثر ظرف شستن در رستوران با آب سرد از آن خون مى آيد مى بيند او يورش پليس وحشى ترکيه به مادرش را تجربه کرده ناديا بازداشتگاه پليس اتباع بيگانه در آنکارا را هم به مدت يک هفته تجربه کرده ناديا همين امروز بعد از ٦ سال حضور در ترکيه اولين سال تحصن خود جلوى درب يو ان را به همراه مادرش براى دفاع از حق انسانى خود تجربه مى کند او يک سال است هر روز از صبح تا شب به همراه مادرش به جلوى درب کميسارياى عالى پناهندگان در آنکارا مى رود تا با اين کار اعتراض خود را به سازمان به اصطلاح مدافع حقوق انسانها اعلام کند ناديا اکنون بايد به مدرسه برود شاد باشد مرفه باشد و از بهترين مواهب يک زندگى بهره مند باشد اما.................
 
اين کلمات از دهان ناديا امروز بيرون مى آيد صداى ناديا هاست صداى هزاران کودک آواره پناهجوست که در قدم گذاشتن در اين راه هيچ تصميمى را با اراده خود نگرفته اند شما را به خواندن يکى از مصاحبه هاى راديويى يک راديو فارسى زبان در سويد با مادر ناديا نه در آن با ناديا هم مصاحبه شده است دعوت مى کنم .
 
س . سلام اسمت چى هست !
 
ج . ناديا
 
س . تو چند سالته !
 
ج . ٨ سالمه
 
س ناديا چند وقته تو ترکيه هستى !
 
ج . خيلى نمى دونم
 
س . اونجا چه کار مى کنى !
 
ج . الان اومديم جلو يو ان کنارش يک مدرسه بود رفته بودم بازى کنم و درس بخونم بزرگ بشم دکتر بشم مامانمو معاينه کنم ولى نشد اونا منو راه ندادند
 
س . چرا نشد برى اونجا درس بخونى !
 
ج . آخر نشد يو ان بهمون برگه نداد برم درس بخونم
 
س . بعد گفتن نمى تونى درس بخونى !
 
ج . نه اجازه ندادند و نتونستم برم مدرسه
 
س . تو خودت دوست دارى از ترکيه بياى بيرون !
 
ج . آره
 
س . کجا برى !
 
ج . دوست دارم برم استراليا
 
س . مگر چه کار مى خواى بکنى برى استراليا!
 
ج . مى خوام اونجا برم بزرگ بشم دکتر بشم بعدا همه را معاينه کنم
 
س . همه را معاينه کنى که مريض نباشند خوب بشند!
 
ج . آره
 
س .ناديا امروز غذا چى خوردى !
 
ج . غذا غذا اسمشو نمى دونم ساندويچ خوردم جلو يو ان
 
س . تو هم پيش مامان ميشينى وقتى جلو يو ان هستى !
 
ج . آره
 
س . اونا که الان صداى تو را از راديو مى شنوند دوست دارى برات چه کار کنند!
 
ج . عجله کنيد که من زود برم مدرسه ما نشستيم جلوى يو ان خوابمون مياد گرسنه مى شيم
 
س . ناديا تو جلوى يو ان ميشينى خسته مى شوى !
 
ج . آره
 
س . ناديا تو اسباب بازى دارى !
 
ج . آره يک کم دارم
 
س . چى دارى !
 
ج . عروسک دارم مامانم برام خريده و اين بار حقوق اين کودک نه از طرف جمهورى اسلامى مرد سالار و ضد کودک و کودک آزار بلکه در طى آن پروسه از طرف يک سازمان مدافع حقوق انسانى يعنى کميسارياى عالى پناهندگان سازمان ملل نقض شده بايد صداى اعتراضمان را به اين سازمان و حرکات ضد انسانى آن نسبت به وضعيت ناگوار کودکان پناهجو در ترکيه برسانيم
 
بابک شديدى