|
بازگشت به صفحۀ اول |
|
|
دختر نوجوانيدر دادگاه كيفري تهران شهادت داد:مادرم با زنجير
پدرم را خفه كرد
|
|
گروه حوادث: زن جواني كه با زنجير موتور، شوهرش را خفه
كرده بود، ديروز در دادگاه كيفري گفت: من قاتل نيستم،
شوهرم خودكشي كرده است.
اين زن 29 ساله به نام ليلا
متهم است كه اسفند ماه 82 شوهرش به نام كريم را بطور
فجيعي كشته است.
در ابتداي جلسه رضوانفر، نماينده
دادستان به شرح ماجراي پرونده پرداخت و براي اين زن
تقاضاي قصاص )اعدام( كرد.
وي گفت: صبح بيستم اسفندماه
82به ماموران كلانتري 117 جواديه تهران اطلاع دادند كه در
يك خانه قديمي )در منطقه جواديه( مرد جواني را كشتهاند. بعد
از اين تماس ماموران در صحنه حاضر شدند و ديدند كه مرد جواني
به نام كريم در اؤر خفگي فوت كرده است.
با توجه به اينكه جسد مقتول در
خانهاش افتاده بود، كارآگاهان به همسر وي ظنين شدند و
بازجويي از زن جوان را آغاز كردند. اين زن به نام ليلا در
بازجوييها به قتل شوهرش اعتراف كرد و گفت: من از مدتها
قبل با شوهرم اختلاف داشتم. دوازده سال بود كه با او زندگي
ميكردم. اما شوهرم كريم به مواد روي آورده بود و به هر
بهانهيي مرا كتك ميزد.
شب حادؤه بعد از درگيري،
خوابيديم. او به انباري خانه رفت و شروع كرد به حشيش
كشيدن، به طرفش رفتم و زنجير موتوسيكلتش را دور گردنش
پيچيدم، يك سرش را به چارچوب در بستم و طرف ديگر را به
لوله گاز. شوهرم مواد كشيده بود و بيحال بود من هم زنجير را
كشيدم و خفهاش كردم...
بعد از شرح كيفر خواست توسط
نماينده دادستان ، پدر مقتول به قضات گفت: عروسم، پسر مرا
كشته و بايد اعدام شود. من سالها است كه با آبرو زندگي
كردهام اما عروسم آبروي مرا در محل برده و انگشت نما
شدهام.
سپس قاضي از دختر 10 ساله مقتول
خواست تا به عنوان شاهد، جزييات حادؤه را شرح بدهد.
اين دختر 10 ساله به نام مونا
به قضات شعبه 74دادگاه كيفري گفت: يك شب قبل از حادؤه با
ليلا و دوستش رفعت بيرون رفتيم. قاضي در اين لحظه پرسيد:
ليلا كيست? دخترك گفت: اين زن )اشاره به مادرش(.
دخترك ادامه داد: سوار ماشين
مردي به نام مهدي شديم )مهدي يكي از دوستان پدرم بود(.
مهدي يك پودر سفيد رنگ به مادرم دادو برگشتيم خانه. من
خوابيدم، نيمههاي شب با صداي دعواي پدرم و ليلا از خواب
پريدم. مثل هميشه ، ديگر به اين صدا عادت كرده بودم. هر
شب با يكديگر دعوا و درگيري داشتند. صبح زود از خواب بيدار
شدم كه به مدرسه بروم، ديدم كه ليلا همان پودري را كه از
مهدي گرفته بود، توي چايي و غذاينيمروي بابام ريخت و به
او خوراند. بابام بيهوش شد. بعد زنجير و قفل را بست دور گردن
بابام و او را كشت.
سپس ليلا در جايگاه متهمان قرار
گرفت و رييس دادگاه از او پرسيد: اتهام شما داير بر قتل عمدي
شوهرتان است، آيا اين اتهام را قبول داريد?
ليلا گفت: نه، قبول ندارم.
شوهرم خودكشي كرد.
قاضي گفت: چرا در مراحل بازجويي
اعتراف كرديد كه با بستن زنجير به دور گردن شوهرتان او را
كشتيد و صحنه را هم بازسازي كرديد، تمام اين شواهد نشان
ميدهد كه شما قاتليد، چه ميگوييد?
متهم گفت: من زير شكنجههاي
ماموران به قتل اعتراف كردم.
در ضمن حرفهاي دخترم را هم
قبول ندارم، يك شب قبل از مرگ شوهرم، من و شوهرم كريم با
يكديگر جر و بحثمان شد. بالاخره هر زن و شوهري جر و بحثشان
ميشود. شوهرم به انباري رفت تا مواد بكشد، من خوابيدم و
صبح زود بيدار شدم تا دخترم را به مدرسهاش برسانم از جلوي
انباري رد شدم و ديدم كه دورگردن شوهرم زنجيري پيچيده شده
استيك سر زنجير هم به چارچوب در قفل بود. از توي جيبش كليد
قفل را درآوردم و جسد را به داخل سالن پذيرايي كشاندم و بعد
مادرش را خبر كردم. چون من در طبقه اول خانه مادرشوهر و
پدرشوهرم زندگي ميكنم و آنها هم طبقه دوم هستند.
در ضمن شوهرم هر وقت مواد
ميكشيد، سر حال ميشد، من چطور ميتوانستم هيكل درشت او را
تكان بدهم و زنجير دور گردنش ببندم. نكته بعدي اين است كه
شوهرم نيمه شب ميتوانست داد و فرياد راه بيندازد و مادر و
پدرش را خبر كند!
قاضي: شما صبح كه از خواب بيدار
شديد، وقتي شوهرتان را در آن وضع ديديد، بايد جيغ و داد
ميكرديد، چطور در آن لحظه با خونسردي قفل زنجير را باز كرديد
و بعد جسد را به داخل اتاق برديد، اين از نظر علمي و منطقي
درست نيست?
متهم: شوهر من هر وقت با كسي جر
و بحث ميكرد، اقدام به خودكشي مي كرد. چندبار با چاقو
خودزني كرد. يكبار هم با مادر و پدرش درگير شد و قرص خورد كه
من او را به بيمارستان رساندم و از مرگ نجاتش دادم. اين
موضوع كاملا عادي بود. من شوهرم را ميشناختم، اولين بارش
نبود. باز هم فكر كردم خودكشي كرده، چون معتاد بود و حالت
عادي نداشت.
قاضي: اگر شوهرتان خودكشي كرده،
بايد گردنش ميشكست، اما پزشكي قانوني اعلام كرده كه روي
زمين بوده و خفه شده است، اين موضوع نشان مي دهد كه او
به قتل رسيده است.
ليلا: من نميدانم، خبر ندارم چه
كسي او را كشته. در آن خانه فقط من زندگي نميكردم.
خانواده شوهرم هم بودند.
قاضي: دخترتان به شخصي بهنام
مهدي اشاره كرده، اين مرد كيست?
ليلا: مهدي
با شوهرم اختلاف داشت. در ابتدا ماموران ميخواستند بگويند كه
تو با مهدي ارتباط نامشروع داشتي، اما اين طور نبوده
ميخواستند جوسازي كنند. دخترم دروغ ميگويد. اصلا ما سوار
ماشين شخصي به نام مهدي نشديم.در پايان جلسه وكيل متهم
به دفاع از موكلش پرداخت و قضات دادگاه كيفري
)كوهكمرهيي، اسماعيلي، فراهاني، باقري و مظفري( به شور
نشستند تا در خصوص حكم اين زن تصميم بگيرند |
|
|
|
| |
www.childrenfirstnow.com
childrenfirstnow@hotmail.com
+001 416 737 9500
|
www.barnenforst.com
barnenforst@hotmail.com
0046-70-852 67 16
|
Bank
giro:5080-2065
post giro:128012-2
|
|