آتش برفراز سفیلان
سیامک بهاری - سوئد
پانزدهم ژانویه ٢٠٠٥
سرما، تن آبادی را کبود کرده است. انگار هوا از حرکت باز ایستاده است. انگار
زمین و زمان از بیم سرما به هم چنگ زده اند. باد سرد وحشى زوزه کشان و بى مهابا
به تن یخ زده آبادی شلاق مى زند.
صبح زود یخ زده ای است. کودکان دبستانى به سختى از زیر لحافى که باحرارات تن
گرمش کرده اند بیرون مى خزند، بر بساط سفره تهى، نان بیاتى باید سق زد و به زور
چای شیرین قورتش داد و راهى دبستان شد. نگاه گرم و مهربان پدر و مادر با
جگرگوشه شان رد و بدل مى شود، دیدن دوباره انگار بدیهى است، اما نکند فاصله
خانه تا دبستان، راهیست تا ابدیت، بعد از تعطیل درس باز گشتى هست؟! سرمای طاقت
فرسا انگار فاصله خانه تا مدرسه را دو برابر مى کند. انگار سینه دشت گشادتر
شده، انگار همه چیز مثل تجربه رضا و عبدل و . . . که یکبار از دریچه بزرگ
دوربین شکاری به انتهایش نگاه کرده بودند همه چیز دورتر و دورتر مى شود. در
عالم کودکانه سرما و یخبندان، قندیلهای یخ و زمین لیز و سر، وسیله بازی و تفریح
است.
دست در جیب، سر درگریبان، کبود از سرما، با هر مکافاتى است بالاخره به
دبستان مى رسند. چقدر باید رقص این شعله های آتش در آتشدان بخاری در دل این
سرمای گزنده خوش آیند بوده باشد. چقدر آروز و خیالهای شیطنت آمیز و رویاهای دست
نیافتنى در نگاه خیره و کنجکاو کودکان به شعله های رام بخاری کلاس، باید شکلهای
عجیب و غریب گرفته باشد و با رقص شعله های آتش زبانه کشیده باشد به این سو و
آنسو. سرمای گزنده، شوخى بردار نیست، بیست و نه درجه زیر صفر، سرمای سرسختى
است. قیل و قال کودکان دبستانى درهم پیچیده است. معلم کلاس هم از راه رسیده
است. همه با هم زیر یک سقفند.
روز پنجشنبه ٢٤ دیماه، چهل و هفت دانش آموز روستای سفیلان از بخش خانمیرزا
در شهرستان لردگان استان چهارمحال بختیاری در تنها دبستان یک کلاسه این روستا
در هم مى لولند. در دل این سرمای سخت، مطابق معمول بخاری لعنتى باز هم خوب کار
نمى کند اما اینبار یک دفعه گر مى گیرد، آتش از همه جای آن شعله ور مى شود،
گرمای آتش کودکان را به ته کلاس فراری مى دهد، معلم مستاصل از شعله ور شدن آتش
برای جلوگیری از سوختن کودکان، بى مهابا خود را به آتش مى زند، تنها وسیله
جلوگیری از احتراق، دستهای خالى و لخت آموزگار است، باید بخاری را هر طور شده
از کلاس درس به بیرون پرتاب کند. با اولین تکان و حرکت به سمت جلو، شعله های
آتش تمام پیکر آموزگار را در یک لحظه در مى نوردد، بخاری به گوشه ای از کلاس
پرتاب مى شود که مخزن پلاستیکى نفت در آنجا انبار شده است. شعله آتش دیگر مهار
نشدنى است! پنجره ها باز نمى شوند، تا کسى بگریزد، تنها راه خروج اظطراری همان
درب ورودی کلاس است که شعله های آتش مسدودش کرده است. بچه ها جیغ مى زنند.
فریادها راه به جایى نمى برد، همه جا را شعله های آتش به کام خود کشیده است.
آتش فاجعه، از سر و روی کلاس بالا مى رود، آموزگار و شاگردانش دارند با هم مى
سوزند. هیچکس نمى داند با آتش باید چه بکند. آموزگار درمانده تنها کاری که از
دستش ساخته است، فدا کردن خود است. مردم زبانه های بلند آتش را مى بینند؛ به
سمت مدرسه هجوم مى برند. . . شعله های سرکش راه را بر نزدیک شدن مردم مى بندد.
ناباورانه مى بینند، کودکانشان، زنده زنده دارند در آتش دست و پا مى زنند. با
کمک و فداکاری مردم، بدون داشتن کوچکترین وسیله اطفاع حریق، بدنهای نیم سوخته
بیرون کشیده مى شود.
خبر تلخ است، خبر سنگینتر از تلخى است! نه، این یکى دیگر در باور نمى گنجد،
بدنهای نحیف و نیم سوخته تا به بیمارستانى در دور دست برسند، کارشان تمام شده
است. پانزده کودک و معلمشان در فاجعه ای باور نکردنى سوخته اند و خاکستر شده
اند. از چهل هفت دانش آموزی که در یک کلاس چپانده شده بودند، سى و چهار نفر
آسیب جدی دیده اند. شوک و ضربه روانى چنان بالاست که تخمین درجه آسیب وارده را
غیر ممکن میکند.
مقامات استانداری چهارمحال بختیاری، اعلام مى کنند این دبستان در زمره
دبستانهای «استاندارد!!!!» این منطقه بوده است. که با صرف هزینه ٥میلیون تومان
ساخته شده است. استانداری این منطقه شاخ غول شکانده است، با پنج میلیون تومان
فقط مى شود چهار تا آجر روی هم سوار کرد! اسم این را گذاشته اند دبستان
استاندارد! برابر استانداردهای جمهوری اسلامى برای مقابله با حوادث غیر مترقبه
هیچ وسیله اطفاع حریق در دبستان وجود ندارد، برابر استانداردهای جمهوری اسلامى
این دبستان درب خروج اظطراری ندارد. برابر این استانداردها، بخاری علاءالدین در
کلاس درس مى شود وسیله گرمایى در دمای بیست و نه درجه زیر صفر، برابر
استاندادرهای قرون وسطایى، آموزش اطفاع حریق برای معلم و شاگرد در هیچ جای این
سرزمین بلا زده وجود ندارد. برابر آخرین استاندارد مکانهای آموزشى در ایران
اسلامى، ٤٧ شاگرد از کلاس اول تا پنجم در زیر یک سقف در هم مى لولند. و روی
نیمکتهای سه و چهار نفره چوبى چپانده مى شوند. این «استاندارد» رسما قتل عام
کودکان توسط مسئولین جمهوری اسلامى است. هیچ اسم دیگری بر آن نمى توان گذارد.
کودکانى که قربانى بى مبالاتى و بى مسئولیتى مقامات اداری گردیده اند و
بازماندگان این حادثه دلخراش، همگى سند و گواه جنایات جمهوری اسلامى در بى
کفایتى و عدم توجه به استانداردهای شناخته شده بین المللى هستند.در روز روشن،
کودکان مردم را در آتش سوزانده اند و حالا با اعلام سه روز عزای عمومى دارند،
اشک تمساح مى ریزند. و سراسیمه قول پرداخت خسارت مى دهند. این جنایت هم در
پرونده قطور جانیان اسلامى ثبت خواهد گردید.مراسم بزرگداشت این عزیزان، بایستى
به مراسم اعتراض عمومى مردم بدل گردد، غم و اندوه جانکاه این فاجعه خشم و
انزجار بى پایان مردم به رژیمى که جز جنایت چیزی نیافریده بدل خواهد شد. باید
با اعتراض و فشار مداوم ما مردم، دولت ملزم به رعایت آخرین دستاودرهای علمى و
تکنیکى در ساختمان مدارس و مراقبت از مکانهای آموزشى گردد. ما مردم مى دانیم
مقصر کیست! مردم مى دانند که بیش از یک ربع قرن است با چه هیولایى در نبردند و
هر روز چنین دلخراش قربانى میدهند. مردم داغدیده و بازماندگان ماتم زده روستای
سفیلان شایسته بیشترین توجه مردم و پشتیبانى وسیع در اعتراضات بحقشان هستند.