کودکان قربانى خشم طبیعت یا لاابالیگری مسئولین حکومتى؟!

سیامک بهاری؛ سوئد

یکشنبه ٢٦ دسامبر میتوانست یکشنبه سیاه نباشد، میتوانست یک روز گرم و آفتابى با قهقهه شاد و دنیای پر هیاهوی کودکان باشد. اما فاجعه ای به ناگاه چهره جهان را عوض کرد. در عصر علم و تکنولوژی، میلیونها نفر در یازده کشور هست و نیست خود را به یکباره از دست دادند. آمار کشته ها چنان رو به تزاید است و صحنه های فجیع حادثه چنان عظیم است که بهت تمامى جهان را فرا گرفته است. مرگ و جسد، شوک و اندوه، ترجیع بند بى وقفه ثانیه های سنگینى است که بشریت ناباورانه تلخى گذر سنگینش را تجربه مى کند.

پنج روز از دریا لرزه جنوب شرقى آسیا مى گذرد. آمار کشته شدگان تا این ساعت بیش از صدو بیست هزار نفر است و با سرعتى حیرت انگیز رو به افزایش است. بنابه آمار، یک سوم قربانیان کودک اند! در هر ساعت چیزی حدود سیصد کودک متلاشى شده در لای و لجن گرفتار آمده در میان کنده های درخت و قطعات حجیم و عظیم یافته مى شود. آمار میلیونى آسیب دیدگان، بى سرپناهان، بیماران، گرسنگان و کوه عظیمى از نیازهای اولیه، بلای دیگری است که بى وقفه مى تازد! شدت آلودگى محیط و کندی عملیات نجات رسما دارد تهدید بزرگتری از دریا لرزه مى شود. کودکان اولین طعمه های چنگال خونین کمبود اند! کشتار عظیم دیگری در راه است!

«سونامى» برای مردم این منطقه نامى آشناست، هیولایى است که مردم مى شناسندش، افسانه های زیادی از این نام دهشت در ذهن بزرگترها و کودکان ثبت است. کسى این هیولا را اسیر و در زنجیر دیده است؟! راه خلاصى از این بلای طبیعى هست؟ مى توان مهارش کرد؟ میتوان سیاهى سایه مهیبش را دید و راه گریزی یافت؟! میتوان کودکان را از چنگال مخوفش رهانید؟ میتوان اسیرش نشد و اسیرش کرد؟ سوالات به تندی برق در ذهن میچرخد! چرا چنین شده است؟ چگونه مى شد در مقابلش ایستادگى کرد؟ چگونه مى شد مهارش کرد؟ چگونه مى شد متوقفش کرد؟

اگر دستگاههای الکترونیک تشخیص «سونامى» در سواحل شبه جزیره ژاپن مى تواند نصب شود و به موقع علائم هشدار را مخابره کند، علائم و پیش لرزه های ثبت شده طى بیست و چهار ساعت پیش از فاجعه در خلیج بنگال چرا حداقل و فقط حداقل منجر به تخلیه مناطق مورد تهدید در در این منطقه نگردید؟ چرا کسى مسئول جان مردم نیست؟ چرا آموزش عمومى در مواجه با «سونامى» امر روتین دولتها نبوده است؟ چرا طبیعت خشمگین را مى توان در نقطه ای رام کرد و در نقطه دیگری در ابعادی چنین میلیونى مصیبت مى آفریند؟ مگر جز این است که عملیات پیشگیری از چنین حادثه ای هزار بار امکانپذیر تر از عملیات نجات و امداد است؟!

انگشت اتهامم مردم خشمگین جهان به درست به سمت مسئول مستقیم این کشتارها، حکومتها و سیستمى که ذره ای به منقعت و مصالح مردم ربطى ندارند اشاره دارد!