کودکان مقدمند

کمپین بین المللی در دفاع از حقوق کودکان

بازگشت به صفحۀ اول

 

 

 

چگونه آتئیست شدم و چرا آتئیست ماندم

کریم شاه محمدی

2006-08-04

حدودا 16 سال سن داشتم طبق معمول به صحبتهای معلممان که معلم جغرافیا بود گوش می دادم ناگهان یکی از همکلاسیهایمان بدون هیچ مقدمه ای چنین سؤالی را مطرح کرد ,, آقا معلم خدا چیه آیا خدا هست ,, یک دفعه من از جایم پریدم چونکه تا آن موقع چنین سؤالی با این سراحت نشنیده بودم  چند نفر از همکلاسیهایم هم چنین حالتی داشتند ولی آقا معلم با خونسردی جواب داد من نمی دانم این سؤالها را از من نپرسید!  البته آقا معلم وانمود می کرد که خونسرد است  در صورتی که نگرانی از سر و صورتش می بارید. هم کلاسی ما با قاطعیت هر چه بیشتر گفت این سوال را از من نپرسید یعنی چه؟ شما معلم ما هستید آیا  ما حق نداریم چنین سؤالی را مطرح کنیم  دوباره معلم ما با دل نگرانی گفت نه من نمی دانم این سؤال را از من نپرس آقا معلم از جواب سؤال سرپیچی کرد و گفت من حالا همین سؤال را از شما دارم خدا هست یا نیست ؟ همکلاسی ما بدون هیچ تردیدی و  بدون هیچ نگرانی جواب داد نه نیست خدا وجود ندارد بلکه این طبیعت هست  که هست. آقا معلم هیچ عکس العملی از خود نشان نداد انگار برنامه این بود که این سؤال مطرح شود ولی نه از زبان بزرگسالی یا کارمندی یا معلمی چونکه شاه هم سایۀ خدا بود و اگر کسی خدا را زیر سؤال می گذاشت جایش زندان بود.

ولی این سؤال جرقه ای بود که کلاس را به جنب و جوش در آورد سؤالات پی در پی رو به همکلاسیمان سرازیر می شد من چنان بر انگیخته شده بودم که صحبتهای  ملا را که در هنگام رمضان یا نماز خواندن آموخته بودم در ذهنم غوطه ور می شد ,, هر کسی خدا را نهی کند کافر است و باید سرش را زد آنهم در هنگام صحر,, خوشبختانه این تعصبات زود از کله ام پرید و به کسی هم  سیلی نزدم. به هر حال سؤالاتی  که از همکلاسیمان پرسیده  می شد هر چه معمولی البته گرهی بودند و می بایست جواب می گرفتند سؤالها اینها بودند ,, پس کی این دنیا را از اول آفریده است شما چگونه به دنیا آمده اید و غیره,, یک دفعه متوجه شدم که دو نفر دیگر از همکلاسی ما دارند جواب سؤالها را می دهند از خودم پرسیدم انگار این همکلاسی ما تنها نیست کسانی دیگری هم هستند جریان چیه؟ اینها کی هستند؟ ولی با کنجکاو ی تمام منتظر جواب سؤالها بودم , و از خود می پرسیدم آیا جوابی می تواند وجود داشته باشد نه نه  فکر نمی کنم. بحث داشت داغ و داغتر می شد دو نفر دیگر که هم نظر دوست خدا نشناس  ما بودند چنین استدلال می کردند. این که چه کسی اول این دنیا را آفریده است سؤالات مکرری را دنبال خودش  می آورد این سؤالها بی جواب و بی معنی است من هم از شما سؤال می کنم چه کسی از اول خدا را به وجود آورده است و کسی دیگری پیدا خواهد شد و سؤال می کند چه کسی آن کسی را به وجود آورده است که خدا را به وجود آورده است و در نتیجه این سؤالات انتهای نخواهد داشت و جوابی هم گرفته نخواهد شد بلکه سؤال درست این می تواند باشد خدا چه هست؟  طبعیت چه هست؟ این دو سؤال جرقه ای بود که من را به فکر کردن فرو برد. خدا چه هست؟ طبیعت چه هست؟ من باید این خدا را ثابت کنم باید دلیل بیاورم  باید توضیح دهم چونکه نمی خواستم این خدا را که چنین آموخته بودم  پشتیبان من است و جزء عادتم کرده بودند و شده بود از دست بدهم چونکه حدودا دو روزی به خاطر او روزه گرفته بودم البته چه روزه ای فقط معده درد و در راه مدرسه حالت بی هوشی بهم دست داد و همچنین سه روزی نماز خوانده بودم البته چه نمازی اولین روز ساعت چهار نصف شب بیدار شدم و از آب حوزی که همه پاهایشان را می شستند و آبی به دهانشان می کشیدند و غره غری می کردند من هم همین کار را کردم که روز بعد طب شدیدی گرفتم که اگر دکتر به دادم نمی رسید میکروب مرا می کشت ولی با وصف اینکه نتیجه روزه و نماز این شده بود ولی حاضر نبودم در مورد وجود خدا شک داشته باشم چونکه اینجوری به من قبولانده بودند و عادت و باورم شده بود و این عادت و باوری که داشتم جزئی از اعمال زندگیم شده بود و منتظر بودم روزی این خدا تحصیلاتم و در کل زندگیم را بهبود ببخشد که هیچ وقت این اتفاق نیفتاد ولی چونکه باور داشتم انتظارش هم برایم قابل قبول بود.( اینجا فعلا از جنبۀ اقتصادی,سیاسی, اجتماعی و فرهنگی خدا و مذهب صرفه نظر می کنم و بیشتر می خواهم به جنبۀ فلسفی آن بپردازم که باعث آتئیست شدن من شد)

به دو سؤال اول بر می گردم که دوستمان مطرح کرده بود. خدا چیست؟ طبیعت چیست؟ که برای من حلقۀ اصلی شده بود و می بایست جواب می گرفتم و یا به آنها جواب می دادم . اینکه چه کسی از اول این طبیعت را به وجود آورد دیگر برایم سؤال نماند چونکه جوابی برای این نداشتم که از اول که خدا را به وجود آورد است. مجبور شدم به این سؤال بیندیشم که بدانم خدا چیست چونکه همانطور در بالا اشاره کردم از دست دادن خدا کار راحتی نبود چونکه به آن عادت کرده بودم.

این سؤال که خدا چه هست را با ترس و لرز از پدرم و مادرم پرسیدم آنها هم طبق معمول جواب دادن خدا آن است که ما را آفریده است دو باره سؤال را به شیوۀ  دیگر تکرار کردم منظور من این است آن خدای که ما را آفریده است چه هست؟

پدرم گفت استغفروالله این سؤال را که به شما یاد داده است گفتم هر که یاد داده است ولی من جواب می خواهم که بتوانم جواب بدهم پدرم گفت جوابی برای آن نیست باید با عقل دانست که خدا هست بلا خره کسی این دنیا را به وجود آورده است گفتم خوب باشه همین خدا که ما را آفریده است بلا خره چه هست. آیا آدم است؟ آیا کوه است؟ آیا درخت است؟ بلا خره چه هست؟ پدرم دوباره یک استغقرالله دیگری گفت و مادرم گفت راستش شما چیزهای دیگری می گفتید که خدا چه هست این را بگو من یادم رفته است. پدرم گفت آها, بله, خدا چشم ندارد ولی چشم قدرت دارد.خدا گوش ندارد ولی گوش قدرت دارد. خدا دست ندارد ولی دست قدرت دارد یعنی خدا قدرت است.خدا نیرو است.از پدرم تشکر کردم و گفتم عجب جواهای منطقی و خوبی دادید! دستت درد نکند من هم جواب آن کسانی را که چنین سوالاتی را مطرح می کنند خواهم داد بعد از اینکه این جواب را از پدرم شنیدم چند نفر از دوستان را جستجو کردم که آنها هم چنین وضعیتی داشتند  به این  امید که آنها را قانع کنم که آنها هم مثل آن چند نفر دیگر خدا نشناس نشوند. بله خدا یک نیروی خارق العاده هستش که همه چیز را می سازد زمین و آسمان و هر موجود دیگری و سعی  داشتم این نیرو را به  قالب فیزیک و شیمی هم ببرم بله خدا این چنین نیروی است که حرکت اولیه الکترون و پروتون که دور هستۀ  اتم  می چرخند کار خدا است و خدا آنها را به چرخش در آورده است و این نیرویی که باعث چنین چرخشهای شده است خدا نام دارد یعنی این نیروی که موجب چرخش این کائنات می شود این نیرو هستش و این نیرو یعنی خدا و حرکت منظمی که در کائنات  یا اجزای یک هسته به و جود می آید یعنی کار خدا. یکی از دوستان ما که به فکر فرو رفته بود سوالی را مطرح کرد خوب این نیرویی که شما آنرا چنین تئوریزه می کنید چه تاثیری بر زندگی من و شما دارد اگر این نیرو اینطوری عمل می کند هیچ ربطی به زندگی من و شما و روابط و مناسبات میان ما انسانها ندارد و این خدا از همه بی کار تر است.

اینجا  تئوری من باز هم باطل شد و جوابی برای دوستمان نداشتم  چونکه توضیح علمی که بتواند  این نیرو (خدا) را با زندگی و روابط و مناسبات انسانها مرتبط کند نیست این گفتۀ خدا هم ,, از شما حرکت و از من برکت,, به داد تئوریها من نرسید این بحث را با این دوستان ادامه ندادم چونکه جوابی نداشتم  و نمی تواستم  قبول هم کنم که خدا وجود ندارد چونکه هنوز فکر می کردم  اگر چه این نیرو در زندگی ما انسانها تاثیری نداشته باشد  ولی این نیرو یا قدرت که اسمش را خدا گذاشته اند وجود دارد به این فکر افتادم که من باید از این در وارد شوم و تلاش کنم این دوستان را قانع کنم که بلاخره این نیرو وجود دارد و قبول کنیم این خدا هستش. مدتی طول کشید در این جنگ و جدال فلسفی گیر کرده بودم  گاها تا نصف شب آتئیست می شدم و وقتی از خواب بیدار می شدم یک استغفرالله می گفتم و خدا شناس.

روزی اتفاقی در یک خانه ای  جمعی از دوستان را ملاقات کردم که هفت نفری بودند و چهار نفر از آنها پسر و برادرزادۀ  ملای محلۀ ما بودند احساس خوشحالی به من دست داد و گفتم اینها قران و حدیث  را خوانده اند و با سواد هستند حتما در استدلال آوردن مرا کمک خواهند کرد بعد از سلام و احوال پرسی مسئله را خیلی با احتیاط مطرح کردم  احتیاط به خاطر اینکه  مبادا  برچسپ آتئیست بودن را به من بزنند بعد از مقدمۀ طولانی سوال را اینطور مطرح کردم. دوستان می دانید بعضی ها می گویند که خدا نیست ؟ همه  با هم با لبخند  نگاهی به من انداختند از نگاههایشان معلوم بود که آنها هم این دوران را گذرانده اند یا در حال گذار هستند. پسر ملا که دوست قدیمی هم بودیم با لبخند گفت خوب که چی؟ گیرم خدا باشد. بودن خدا تا حالا چه دردی را از شما دوا کرده است؟ با حالت تبحر پرسیدم  به نظر شما ملا زاده گان یعنی خدای وجود ندارد؟ در جوابم با حالت شوخی گفت من که خبری ازش ندارم اگر شما می دانید بگو که خدا چه هست و کجاست که ما هم یک گپی با او بزنیم. از عکس العمل دوستان دیگر معلوم بود که اکثرا معتقد نیستند که خدای وجود دارد ولی یکی از آنها این تئوری را که من در بالا اشاره کردم  مطرح کرد. خوب  چه چیزی باعث حرکت اولیه  الکترون و  پروتون دور هستۀ یک اتم شده است؟ مگر این کار خدا نیست؟من هم صدایم را بالا آوردم و گفتم این سوال من هم هست نظر شما چیست ؟ پسر ملا با خون سردی گفت دوست عزیز همۀ این پدیدهها قانونمندی خودش را دارد  در فیزیک , شیمی , علوم  طبیعی و ریاضی جواب اثباتی آنها وجود دارد تا آنجای که به حرکت الکترون و پروتون بر می گردد بستگی به هستۀ مرکزی اتم و رابطۀ مثبت و منفی الکترون و پروتون دارد و هیچ ربطی هم به خدا ندارد و این نیرویی که شما اسمش را خدا گذاشته اید در نتیجۀ ترکیب و تبدیل ماده هست که موجب تغیر می شود یعنی ماده هست که به نیرو تبدیل می شود و بر عکس آنهم به اشکال مختلف صادق است در ادامۀ صحبتش گفت این خدای که می گویند همه چیز را خلق کرده است وجود ندارد بلکه ما انسانها آنرا خلق کرده ایم آنهم به دلیل این بوده است که زمانی ما انسانها دانش آنرا نداشتیم حالا هم که می دانیم خدای وجود ندارد ولی باز هم در ذهن بعضیها باقی مانده است و تولید و باز تولیدش می کنند به دلیل این است که برای تعداد قلیلی مصرف سیاسی , اقتصادی  و اجتماعی دارد. بله امید من به ملازاده گان بود ولی همه آتئیست از آب در آمدند مثل اینکه من از قافله جا مانده بودم . حدودا سه الی چهار ماه  در این بحران گیر کرده بودم و تمام  فکر و زندگیم  را گرفته بود بعد از این جدالهای فکری و نظری من هم عمیقا آتئیست از آب در آمدم   و از این  قید و بندهای خرافی آزاد شدم انقلابی در ذهن و فکر من به وجود آمد همه چیز برایم سوال شده بود از ستاره ها و زمین و زمان   و موجودات زنده  و مرده  از روابط و مناسبات انسانها, اقتصاد, سیاست و جامعه همه و همه چیز برایم  سوال شده بود و می بایست  به آنها جواب می دادم  و عمیقا به این نتیجه رسیدم که نه با کتابهای آسمانی و حدیث می توان به جنگ علم رفت و نه با  وارونه  جلوه دادن  نظریه های علمی و یا ناقص فهمیدن این تئوریها در مقابل علم ایستاد  چونکه هیچ کدام از کتابهای آسمانی  و  نظریۀ پردازان مذهبی نظرشان جنبۀ اثباتی ندارد. برای مثال از نظر فیلسوفان مذهبی و پیامبران, خدا اذلی و ابدی است و خالق همه چیز و جالب هم اینجاست با وجود اینکه هیچ دلیل اثباتی ندارند ولی تلاش می کنند که به باور انسانها تبدیلش کنند و در مقابل این دانشمندان بودند که به طور علمی ثابت کرده اند که ماده اذلی و ابدی است و نه از هیچ به وجود می آید و نه به هیچ هم تبدیل می شود بلکه همیشه در حالت تغییر و تبدیل است وقتی که ماده اذلی و ابدی است دیگر خالقی را هم لازم ندارد........    

  

ادامه دارد

       

   
 

 www.childrenfirstnow.com  

 childrenfirstnow@hotmail.com

 +001 416 737 9500 

 www.barnenforst.com

 barnenforst@hotmail.com  

 0046-70-852 67 16 

 Bank giro:5080-2065

 post giro:128012-2