متن سخنرانى کريم شامحمدىدر افتتاحيه سمينار دفاع از
آزادى بيان در استکهلم
١٥ مارس ٢٠٠٦
آزادی بی قید وشرط
بیان یک ضرورت است!
من کی هستم ؟
مدتی پیش در سر کارم تصادفا با فردى برخورد کردم٬ او از
من سوال کرد که شما کی هستید؟ مسلمانيد؟ از او خواستم که اگر وقتش ایجاب
می کند لحظه
ای با هم بنشینیم تا من تعریف کنم که کی هستم۔
پیشنهادم را قبول کرد۔ اسمم را گفتم؛ من اینم که هستم. من نه مسلمانم نه
مسیحی و نه یهودی... من نه کرد هستم نه فارس....و نه ایرانی هستم و نه
اروپايى ...
گفت: خیلی عجیبه پس شما هیچی نیستید پس شما هیچ هویتی ندارید!
گفتم دوست عزیز اینطوری نیست که شما تصور مى کنيد۔ من
هم مثل بقيه کسى هستم و هویت هم دارم! اگر برای یک لحظه از عادات ملی٬
مذهبی٬ قومی و نژادی که خودت را به آن متعلق می دانی صرفنظر کنی ما٬
من و شما و کسانی دیگر روی این زمین هستیم و همۀ ما انسانها یک ارزش
واحدی داریم و در آن مشترک هستیم هویتی که شما از آن اسم می برید تصنعی
و قراردادی است۔ اما هویتی که ما انسانها به طور وافعی و عینی از آن بر
خوردار هستیم این است که ما انسانها خصلتا موجودی اجتماعی هستیم و جوابی
که به نیازها٬ آرزوها٬ توقعات٬ انتظارات و آرمانهای انسان داده می شود
جمعی هست. در طول ادوار ما فبل تاریخ تا به حالا به وضوح بیانگر آن است
که انسان محصول جامعه و زندگی اجتماعی است و بهمین دلیل هویت انسانی
مشترک و جهانشمول است. یعنی در واقع همۀ انسانها با نیازها٬ آرزوها٬
توقعات٬ انتظارات و آرمانهای او تعریف می شود که ناشی از زندگی اجتماعی
اوست. همۀ انسانها به غذا٬ پوشاک٬ مسکن و درمان احتیاج دارند در معرض
سوانح طبیعی قرار می گیرند و برای رفع این نیازها به همدیگر احتیاج دارند
و برای رفع نیازمندیها وارد روابط و مناسبات اجتماعی با همدیگر می شوند و
در وافع انسانها به کمک همدیگر احتیاج دارند بقای انسان حاصل این مناسبات
و زندگی اجتماعی اوست این واقعیات زندگی اجتماعی انسانها در تمام شئون
زندگی انسانها چه در خانه چه در کارخانه چه در مدرسه چه در خیابان و همه
جاهای دیگر محسوس است و بهمین دلایل انسانها خصلت و ارزش واحدی که دارند
اجتماعی است۔ بنابر این انساینت و هویت انسانی را نمی شود با ملیت٬ مذهب
و نژاد که متعلقش می دانند تعریف کرد فرهنگ و تمدن انساني خود ناشي از
اين نيازها و ارزشهاى اجتماعي است در همه جوامع و فرهنگها چیزی که منفی
و ضد ارزش می باشد فقر و محروميت، تبعيض و نابرابرى است چیزی که مثبت و
ارزشمند است ثروت و رفاه و عدالت
برابری و حقوق فردى است. دوست عزیز گذشته از
دنیای وارونه ای که برای ما ساخته اند ما انسانها به همدیگر احتیاج
داریم من خودم را جزو هیچ اقلیتی نمی دانم و نيستم من جزو این 6 میلیارد
انسانی هستم که هست و با انسانها هستم.
این هویتی که شما از آن صحبت می کنید این اقلیت
تراشیهايی که انسانها را در جزیره های کوچک محبوس کرده اند به غیر از
ضربه زدن به جامعۀ انسانی و انسانها را به جان هم انداختن چیزی دیگری
نیست. مذهب٬ ناسیونالیسم و راسیسم اسلحه اى است در دست طبقات دارا هر
وقت که لازمش داشته اند از قلاف درش می آورند و سیقلش میزنند و در جهت
منافع طبقا تیشان به کار می برند ولی دوست عزیز گذشته از قوم٬ قبیله و
مذهب و نژاد٬ ما انسانها نیازها٬ دردها و یا مشکلات مشترکی داریم در
نتیجه لازم است با همدیگر ارتباط داشته باشیم که بیشتر همدیگر را بفهمیم
که این دیوارهای را که میان ما کشیده اند از هم بگسلیم.
دوست من بحالت هیجان زده گفت خوب٬ خوب من مسئله
ای دیگری را که ته دلم مانده بود می خواستم در
میان بگذارم اینهم این است این غوغایی که در مورد چاپ کاریکاتورهای محمد
به وجود آمده است چی هست و چه راه حلهای برای آن دارید. آیا چاپ
کاریکاتورهاى محمد به آزادی بیان ربط دارد و این احترامی که از آن صحبت
می کنند چه هست؟ احترام برای چه؟ در جواب گفتم من برای این احترام قائل
هستم که حرف در مقابل حرف باشد. ابراز دیدگاهها در مقابل دیدگاهها باشد
نه اینکه بمب در مقابل ابراز دیدگاهها. یعنی در واقع احترام برای آرادی
بی قید و شرط بیا ن. آزادی بی قید و شرط بیان یک ضرورت است. این هیاهوی
که راه انداخته اند نه مردم عادی بلکه اسلام سیاسی است که آنرا سازمان
داده است. اگر متوجه شده باشید حدودا پنج ماه قبل چنین کاریکاتورهای چاپ
شد و هیاهوی هم تحت عنوان اینکه به" مسلمانها" توهین شده است پیش
نیامد.دفعۀ دوم بود که این کاریکاتورها را در روزنامۀ دانمارکی و چند
روزنامۀ دیگر چاپ کردند و چند تا از امامها را فرستادند و بادش زدند و
این آتش را درست کردند که در سوریه سفارت دانمارک را به آتش کشیدند و در
این میان چندین نفر جان خود را از دست داد. دوست ما پرسید خوب چرا این
کار را کردند؟ بله به خاطر اینکه از یک طرف اعتراضات کارگران و مردم علیه
جمهوری اسلامی شدت گرفته بود و از طرف دیگر زیر فشار دولتهای غربی قرار
گرفته بود و همچنین اسلام سیاسی که در عراق٬ خاورمیانه و شمال آفریقا این
شرایط را غنیمت شمرده بود که با این هیاهوي سیاسی باج بگیرد و پیشروی
کند.اگر این کاریکاتورها 30 سال قبل چاپ می شد معنی نداشت و کسی نمی
دانست این کاریکاتورها به چه چیزی رجوع می کند.امروز که اسلام سیاسی می
داند که این بمب در عمامه محمد متوجه او شده است این هیاهو را راه
انداخته است۔
اگر به قرون وسطی رجوع کنیم می بینیم که مذهب مسیحیت هم
مثل اسلام سیاسی چنین قابلیتهای ضد انسانی را از خود نشان داده است.
مسیحت هم با زور ترور٬ ارعاب٬ آدمکشی و جنایت از مقدساتش پاسداری می کرد
و عقیده مخالف خود را و نقد و طنز در مورد خدا و مسیح و پاپ را تحمل نمی
کرد همه چیز را تابو کرده بودند و انسانها را تحت نام مرتدین و جادوگران
می سوزاندند. بلاخره در اروپا اعتراضات و مبارزات وسیعی علیه این حاکمیت
سیاه و ارتجاعی به وقوع پیوسط و قدرت کلیسا به عقب رانده شد مذهب را از
دولت جدا کردند و مذهب را از قونین و آموزش و پرورش بیرون راندند.
دستاوردهای این مبارزه این بود که همۀ باورها و این تابوهای مقدس را در
هم شکستند و آزادی بی قید وشرط بیان را به دست آوردند به نظرم انسان
متمدن امروز باید همین کار را با اسلام سیاسی بکنند که با مسیحیت
کردند.می
دانید در کشورهای به اصطلاح اسلامی جایى که اسلام
در حاکمیت است کارش را با ترور٬ بمب گذاری٬ کشتار انسانها٬ بی حقوقی زن٬
حجاب اجباری و رعب و وحشت پیش می برد و جایى هم که در حاکمیت نیستند با
بمب و عملیات انتحاری و کشتار کارشان را پیش می برند حالا هم هیاهو راه
انداخته اند که گویا به " مسلمانها" توهین شده است و باید جهان از آنها
معذرت خواهی کند۔ لازم است اینجا اشاره شود که دولتهای غربی هم شروع
کردند به معذرتخواهی و در مقابل این تعرض زانو زدند هر چه این دولتها در
شکل دادن به اسلام سیاسی نقش داشتند و امروز هم به اشکال مختلف٬ همانطور
که در عراق و افغانستان شاهدش هستیم در عرصۀ نظم نوین جهانی نقش ویزه ای
به آن محول کرده اند می گویند به آزادی بیان اعتقاد داریم ولی این
کاریکاتورها توهین به "مسلمانان" است در صورتی که می بینید در کشورهای
اسلامزده چیزی که مطرح نیست احترام به انسانها است. توهین و بی احترامی٬
رعب و حشت٬ ترور و کشتار٬ سنگسار و اعدام روش این حاکمیت سیاه است
بنابراین آزادی بیان نه تنها حق است بلکه یک ضرورت است و باید بی قید
شرط باشد اگر شرطی برای آن گذاشته شود درها برای پایمال کردن آن باز
خواهد شد. آزادی بیان یعنی اینکه هر کسی آزاد است که همۀ مذاهب٬ مکاتب
فکری واجتماعی٬ نظرات علمی و فرهنگی٬ ناسیونالیسم و راسیسم و همه تابوهای
دیگر مورد نقد و طنز قرار گیرد۔ واگرنه اسلام سیاسی حاکمیت سیاه خود را
بیشتر و بیشتر بر مردم تحمیل می کند. نقد و به طنز کشیدن این نظرات عین
احترام به انسانیت است.
دوست ما بیشتر اظهار علاقه نشان داد که بحث ادامه پیدا
کند در ادامه پرسید که اسلام سیاسی به جای خود ولی کسانی هستند که می
گویند به مقدسات ما توهین شده است و رنجیده شده اند اینرا چگونه توضیح
می دهید چونکه رنجاندن انسانها درست نیست. دوست عزیز کاش مقدساتی را برای
مردم درست نمی کردند آنموقع متوجه می شدیم که کسی از نقد احساس اهانت نمی
کرد۔ حالا که این مقدسات را ساخته اند راه حلش این است که جواب کاریکاتور
را با کاریکاتور داد و جواب نقد را با نقد نه اینکه جوابش را با بمب
بگیرد چونکه می دانید برای کسانی خدا و پیغمبر مقدس است برای کسانی دیگر
پرچم و آب و خاک و برای عده ای دیگر قوم وقبیله و تاریخ و نژاد. اهانت هم
امری است احساسی و نمی توان آنرا اندازه گرفت که کدام توهین است و کدام
نیست هر کسی می تواند ادعا کند که در نوشته و یا کاریکاتورها و یا فیلم
به ما توهین شده است که انتشار آن ممنوع شود پس هر کسی که احساس اهانت می
کند درستش این است همانطوری که هست جوابش را بدهد. آزادی بیان اما و اگر
ندارد و آزاد هستید هر چه می خواهید بگو همانطور که پيشتراشاره کردم در
مورد مذاهب٬ مقدسات٬ عقاید شخصی٬ مکاتب علمی٬ فرهنگی٬ ناسیونالیسم٬
راسیسم و همۀ تابوها.
دوست عزیز می دانید که آزادی بیان که توسط جنبش
سکولاریسم و آاتئیسم به دست آمده است و سلطۀ کلیسا توسط این جنبش در هم
شکسته شد و رشد و شکوفایى جامعه وارد فاز دیگری گردید که به مقیاس عمیق و
بی سابقه ای چندین برابر تاریخ مدون قبل از قرون وسطی پیشروی کرده است پس
بنابر این آزادی بیان باید بی قید و شرط باشد و پاسداری از آزادی بیان
وظیفۀ جامعه است۔ در آخر بگويم که به بشريت موقعيت جنگى را تحميل کرده
اند بنابراين همه ما بايد درتلاش باشيم و اين مطالبات بطور مداوم پيش پاى
جامعه بگذاريم۔
نه؛ به تروریسم دولتی غرب٬ نه؛ به تروریسم اسلامی!
نه؛ به تهدید تهاجم نظامی به ایران٬ نه به
تحریم اقتصادی!